تبليغاتX
تالار اسرار


تالار اسرار

هر شب برای من دو سه ـ رویا می آوری
خورشیدی و ستاره به دنیا می آوری!

با یک پیاله آب خوش و چند پُک هوا
مثل گذشته، حال مرا جا می آوری

تنها معلّمی تو که از این همه کتاب
زنگ حساب دفتر انشا می آوری!

در آیة نخست اشارات هر شبت
«والّیل» را به خاطر لیلا می آوری!

گاهی مرا که در دل تو جا نداشتم
می خوانی و بهانه ی بی جا می آوری!

با این که با اشاره به خشکیدن درخت
در بین وعده های خود «امّا» می آوری

من کودکانه منتظر سیب هستم و
هر شب دلم خوش است که فردا می آوری !

غلامرضا طریقی

یکشنبه دوم بهمن 1390 | 11:5 | جلال | |

اين كتاب ها رو حتما دانلود كنيد

واسه دانلود ري كلمه ي کتاب كليك كرده و فايل رو دانلود  كنيد

نظر دادن هم يادتو نره

چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390 | 10:59 | جلال | |

از این راهرو یک نفر رد شده

که عطرش همونه که تو می زنی

برای به زانو در آوردنم

تو از مرگ حتی جلو میزنی

از این راهرو یک نفر رد شده

مث ِ وقتایی که تو ناراحتی

نفس میکشم با تمام وجود

عجب عطر خوبی زده لعنتی

صدات میکنم تا همه بشنون

جواب ِ صدام غیر ِ پژواک نیست

من اونقد شکستم حس میکنم

که هیچ ارتفاعی خطرناک نیست

یه جوری دلم تنگ میشه برات

محاله بتونی تصور کنی

گمونم نمیتونی حتی خودت

جای خالیتو تو دلم پر کنی

                   *مونا برزويي*

چهارشنبه بیست و یکم دی 1390 | 12:18 | جلال | |

شبها که بغض می کنی دنیا سکوت می کنه

زمان به صفر می رسه زمین سقوط می کنه

شبها که بغض می کنی به مرز مرگ می رسم

به گریه کوچ می کنم ببین چقدر بی کسم

دریایی از آرامشی ، من طرحی از خروش رود

زیباترین شعر جهان چشمای غمگین تو بود
ما از کدوم ساعت شب درگیر این تولدیم

که دیر به هم رسیدیم و بی وقفه شکل هم شدیم

تو که به غنچه کردن گلای باغچه دلخوشی

از عمق خاکستر شب چگونه شعله می کشی

فرصت بده گریه کنم که بی نهایت عاشقم

فکر گریز از شب و توفان این دقایقم

بگو کجای زندگیم گم شده بودی عشق من

که خاطرات من همه در تو خلاصه می شدن



چهارشنبه چهاردهم دی 1390 | 12:40 | جلال | |

وقتی گریبان عدم با دست خلقت می درید
وقتی ابد چشم ترا پیش از ازل می آفرید

وقتی زمین ناز ترا در آسمانها می کشید
وقتی عطش طعم ترا با
اشک هایم می چشید

دوشنبه پنجم دی 1390 | 12:36 | جلال | |

گاهی مسیر جاده به بن بست می رود
گاهی تمام حادثه از دست می رود

گاهی همان کسی که دم از عقل می زند
در راه هوشیاری خود مست می رود

دوشنبه پنجم دی 1390 | 12:35 | جلال | |

سوزاندیَم که دلم خام تر شود

وحشی شدی غزلم رام تر شود

 

آهو برای چه باید زمان صید

کاری کند که خوش اندام تر شود

 

جز اینکه از سر جانش گذشته تا

صیاد نابغه ناکام تر شود

 

آدم برای نشستن به خاک تو

باید نترسد و بدنام تر شود

 

چیزی نگفتی و گفتی نگویم ُ

رفتی که قصه پرابهام تر شود

 

آنقدر گریه نکردی میان بغض

تا چشم اشک سرانجام تر شود

 

امشب کنار غزلهایم بخواب

شاید جهان تو آرام تر شود

چهارشنبه دوم آذر 1390 | 13:3 | جلال | |

www . night Skin . ir